سيد علي اكبر قرشي
515
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
عن تهمتى « » خ 75 ، 103 ( قرن بر وزن عقل ) عيب گرفتن « وزع » : كفّ و بازدارى يعنى آيا بنى اميهّ را دانستن حال من از عيب گرفتن بر من نهى نكرد ، آيا جاهلان را سابقهء حال من از تهمت زدن بر من باز نداشت يعنى آنها مى دانند كه من از عثمان حمايت كردم و مانع ريخته شدن خون او بودم . سبيل : راه اعم از آنكه راه هدايت باشد يا راه معمولى ، جمع آن « سبل » بر وزن عنق است موارد زيادى از آن در « نهج » به كار رفته است و اغلب راه هدايت و ضلالت مورد نظر است . در حكمت 103 فرموده : « انّ الدنيا و الآخرة عدوّان متفاوتان و سبيلان مختلفان » و در حكمت 421 فرمايد : « كفاك من عقلك ما اوضح لك سبل غيّك عن رشدك » سبا : سبا پدر اولى عرب يمن است ، ده نفر پسر داشت شش نفر از آنها را طرف راستش قرار داد و چهار نفر را در طرف چپش ، و آنها را به دستهاى خويش تشبيه نمود ، سپس آنها با شديدترين وجهى ميان خود اختلاف كرده و متفرّق شدند و اين مثل شد كه گفتند « تفرّقوا ايادى سبا » يعنى پراكنده شدند مانند دستهاى ( اولاد ) سبا . اين كلمه فقط يك بار در « نهج » آمده كه درباره ملامت ياران فرمود : « و احثّكم على جهاد اهل البغى فما آتى على آخر قولى حتى اراكم متفرّقين ايادى سبا ترجعون الى مجالسكم و تتخادعون عن مواعظكم » خ 97 ، 142 شما را به جنگ اهل تجاوز ( اهل شام ) مى خوانم هنوز به آخر سخنم نرسيده مى بينم كه مانند فرزندان « سبا » متفرق مىشويد ، به مجالس خود برگشته و از موعظهها خودتان را فريب مى دهيد . ستة : شش . ستّون : شصت . از اين ماده چهار مورد در « نهج » ديده مىشود . در حكمت 417 فرموده : « الاستغفار درجة العلّيين و هو اسم واقع على ستّة معان » و در حكمت 326 فرموده : « العمر الذى اعذر الله فيه الى ابن آدم ستّون سنة » عمريكه خداوند به انسان مهلت داده شصت سال است ، ظاهرا منظور آنست كه بعد از شصت سال قواى بدنى ضعيف مىشود و كسب آخرت دشوار مى گردد و هر كس تا آن مدت خود را سعادتمند نكرده عذرش قطع مىشود . ستر : پوشاندن . « ستر الشى ء : عظاّه » و بر وزن علم به معنى پرده و پوشش